صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

137

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

پشت قرار داده ، بر آن تكيه كرده بود . ( 1 ) پيامبر تا آيهء سجده بر او فرو خواند و سجده برد و سپس گفت : اى ابا وليد ! شنيدى آن چه كه شنيدى . پس اين تو و آن هم آيات قرآن . عتبه نزد دوستانش بازگشت . دوستانش كه او را ديدند گفتند : ابو وليد با قيافه و حالتى غير از آن چه كه در پيش بود ، بازگشته است . وقتى با آنان نشست ، گفتند : چه آورده‌اى ؟ گفت : به خدا سخنى كه من شنيده‌ام تا كنون نمونه‌اش به گوشم نرسيده بود . بىگمان ، سخن محمد نه شعر است نه سحر و نه كاهنى . اى قريش ! حرف مرا بپذيريد و محمد را با آن چه كه آورده آزاد بگذاريد و از او كناره بگيريد . به خدا آن چه كه من شنيده‌ام خبر بسيار مهمى است . او را به ملّت عرب واگذاريم . حال اگر نابود شد ، ما نيز آسوده خاطر مىشويم و اگر پيروز گشت از نام و آوازهء او برخوردار مىگرديم و سربلندى او مايهء مباهات و افتخار ما خواهد بود و به اين وسيله سعادتمندترين مردم به حساب خواهيم آمد . اما [ اين سخن براى ] قريش [ گران بود ] و گفتند : به خدا ! تو را با زبان مسحور كرده است . عتبه گفت : اين ، نظر من است و شما هر نوع مصلحت مىدانيد ، عمل كنيد . « 1 » ( 2 ) در روايتى ديگر آمده كه عتبه به پيامبر گوش داد تا به اين آيه رسيد « فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ . » « 2 » : [ اگر روى برتافتند بگو : شما را از آذرخشى چون آذرخش عاد و ثمود بر حذر مىدارم . ] در اينجا ترسان و وحشت‌زده برخاست و دست را جلوى دهان حضرت گذاشت و مىگفت : تو را به خدا ، رحم كن . اين رفتار عتبه بيم از آمدن هشدار دهنده بود [ چون مىدانست كه هر چه بگويد ، راست است و ترسيد مبادا عذاب الهى فرود آيد ] ، سپس نزد قومش بازگشت و آن چه را شنيده و گفته بود ، بازگفت . « 3 »

--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - فصلت / 13 . ( 3 ) - تفسير ابن كثير / 6 / 161 - 169 .